منابع و مستندات گزارش های عاشورا
12 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره
مصاحبه کننده : پایگاه خبری روات حدیث
محل مصاحبه : مجتمع اموزش عالی امام خمینی(ره)
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : پایگاه خبری روات حدیث
تاریخ نشر : Jun 8 2013 12:00AM
تعداد شرکت کننده : 0

با استاد و محقق تاریخ و مدیر گروه تاریخ اسلام مدرسه علمیه امام خمینی (ره) و نویسنده کتاب «مردم شناسی کوفه» می باشند، گفت و گویی انجام شد که حاوی نکاتی مهمی درخصوص منابع و مستندات روایات عاشورا است. متن مصاحبه در پی می خوانید.

روات: با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید. ابتدا خودتان را معرفی کنید و مختصری از فعالیت های علمی خود را توضیح دهید!

دکتر صفری فروشانی: در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی در شهرستان خمینی شهر وارد حوزه علمیه شدم، سال ۵۹ به حوزه علمیه اصفهان وارد شدم و تا سال ۶۳ دروس سطح دانی را به پایان بردم. از سال ۶۴ تا کنون در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل می باشم و در دروس فقه، اصول، تفسیر و فلسفه از اساتیدی همچون آیات ستوده، اعتمادى، مؤمن، محقق داماد(سید علی)، اسماعیل پور، قمشه اى، مکارم شیرازى، وحید خراسانى، جوادی آملی و فاضل گلپایگانی بهره بردم.

هم زمان با ادامه دروس حوزوى  در سال ۱۳۷۴ در رشته معارف و الهیات موفق به دریافت مدرک کارشناسی از دانشگاه قم (تربیت مدرس) شدم و در سال ۱۳۷۷ در رشته تاریخ و تمدن ملل اسلامی دانشگاه تهران، دانشکده الهیات در مقطع دکتری پذیرفتنه شدم و در آذر ۱۳۸۵ از پایان نامه خود با عنوان(ارزیابی منابع مکتوب امامیه در مورد زندگانی ائمه(ع)از آغاز تا پایان نیمه اول قرن پنجم هجری) دفاع کردم. از سال ۱۳۶۹ وارد کارهای پژوهشی شدم و با موسسات و مراکز مختلف همچون پژوهشکده فقه و حقوق دفتر تبلیغات اسلامى، مرکز معجم فقهى، سازمان اوقاف، صدا و سیما،دار الحدیث، و پژوهشکده تاریخ و سیره دفتر تبلیغات همکاری داشتم.

از سال ۱۳۷۸ تاکنون مدیر گروه تاریخ اسلام مدرسه عالی امام خمینی (ره) وابسته به مرکز جهانی علوم اسلامی می باشم که دارای سه عضو هیأت علمی و حدود چهل استاد مشغول به تدریس در دو مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد می باشند.

روات: بعضی از محققین می گویند ما تا قرن هفتم سند معتبری  برای حوادث عاشورا نداریم و از طرف دیگر همه اصحاب امام حسین نیز شهید شدند و کسی نماند تا شاهد واقعه باشد و امام سجاد هم که باقی ماند، به دلیل بیماری در خیمه بودند و مستقیم شاهد حوادث نبودند. پس این مطالب تفصیلی از شرح وقایع و ذکر نکات ریز و دقیق چه مستندی دارد؟

دکتر صفری: سوال مهم و خوبی هست قبل از اینکه وارد بحث شویم یه نکته بیان کنم که عاشورا نیاز به منبع شناسی علمی  دارد. منبع شناسی علمی و روشمند که سیر تطور منابع را از همان آغاز واقعه و در قرون بعدی پی گیری کند و به این مطلب توجه داشته باشد که در هر قرنی منابعی بوده است که  موضوعات مختلفی  داشته بعد باید دید در زمان های بعد چه موضوعاتی به این واقعه اضافه شد و چه موضوعاتی کم شد. چه موضوعاتی برجسته شد و توجه شد و به چه موضوعاتی کم تر توجه شد. اگر این کار صورت بگیرد نشان داده می شود که در قرون اول که نزدیک واقعه است، منابع بیشتر ناظر به تبیین واقعه و نقل آن است و بعد از آن که امام حسین وارد محافل مردم می شود، مساله بکاء و ثواب گریه بیان می شود نقل ها بیشتر ناظر به  مسائل احساسی و عاطفی است.

مثلا قبل از قرن هفتم کتابهایی مثل وقعه الطف (همان نقل های طبری از مقتل ابی مخنف)، مقتل الحسین ، مقتل خوارزمی وجود داشتند که اگر دقت کنید در این عناوین احساس و شور دیده نمی شود ولی در قرن هفتم کتابی نوشته می شود مثل مثیر الاحزان، یا اللهوف علی قتلی الطفوف (آهی سوزان بر کشته شدگان کربلا) و همین طور هرچه به قرن دوازده و سیزده نزدیک می شویم احساس و شور بیشتر دیده می شود. مثلا منهاج الدموع ، طوفان البکاء، محرق القلوب و عناوینی از این قبیل که فراوان دیده می شود و از جنبه تاریخی فاصله می گیرد. خوب حالا که رویکرد تاریخی به احساسی تبدیل شد آیا چیزی هم به مطالب اضافه می شود یا نه و آیا مستند دارد یا نه؟ این مساله ای است که باید بررسی شود!

اما این که ما تا قرن هفتم منبع مستندی نداریم اشتباه است. ما قبل از قرن هفتم منابعی داریم که اتفاقا سلسله سند هایش به شاهدان عینی واقعه می رسد. یکی از آنها مقتل ابومخنف است. ما دو مقتل ابومخنف داریم یکی مقتل ابومخنف اصلی و یکی مقتل جعلی. مقتل جعلی از قرن ششم به وجود آمده. مقتل جعلی نمی تواند صحیح باشد و اشکالات ساختاری و متنی زیادی دارد. ابومخنف شخصیت تاریخی است که به عنوان یک متخصص تاریخ در کتب تاریخی مورد توجه قرار گرفته و حدود ۱۵۰ هـ. ق. فوت کرده؛ یعنی قرن دوم اگر این کتاب را چند سال قبل نوشته باشد  و واقعه عاشورا سال ۶۱ اتفاق افتاده باشد یعنی ابو مخنف مطالب را با یک یا دو واسطه نقل کرده است. مقتل ابومخنف اصلی موجود نیست و از بین رفته، البته خوشبختانه جناب طبری بسیاری از مطالب ابومخنف را که درباره امام حسین است را با سلسله سند نقل کرده است. این مطالب را در کتاب تاریخ الرسل و الملوک می توان دید. بنابراین می توانیم همین مقتل را مورد توجه قرار دهیم که مقتل معتبری هست و نویسنده از جایگاه علمی و تخصصی خوبی  برخوردار است و واقعه را با سلسله سند متصل نقل می کند.

اگر شاهدان واقعه را دسته بندی کنیم به چند دسته تقسیم می شوند. در این مقتل نمونه هایی را می توانیم ببینیم و در روایات دیگری که از اهل بیت داریم نیز برخی از شاهدان واقعه حضور دارند. مقتل ابی مخنف که بخشی از آن در تاریخ طبری و یا ارشاد هست اخیرا توسط جناب آقای یوسفی غروی به نام وقعه الطف تحقیق شده و مقدمۀ مفصل علمی خوبی دارد که عمده سوال های شما را پاسخ می دهد یعنی شاهدان عینی را ذکر می کند.

اما شاهدان چه کسانی هستند. شاهدان عده ای از خاندان اهل بیت هستند. خاندان را به دو دسته تقسیم  می کنیم یکی امام معصوم مثل امام سجاد که در واقعه حضور داشته و امام باقر که چهار سال داشته که بسیاری از حوادث را دیده یا ممکن است بعدا از دیگران شنیده باشند و نقل کنند و همچنین دیگر ائمه که می توانند بعضی از مسائل را نقل کنند. البته نیازی نیست واسطه خودشان را نقل کنند. با توجه به دیدگاه کلامی یا روایی که داریم  اگر چیزی مستند این بزرگان باشد شکی نیست. دسته دیگر از اهل بیت کسانی هستند که زنده ماندند. بر خلاف تصور ما تمام کسانی که کربلا بودند شهید نشدند. عده ای مثل حسن مثنی زنده ماندند. کتاب نگاهی نو به جریان عاشورا نام چند نفر را که زنده ماندند، بیان کرده است. دسته سوم کسانی هستند که در میان اصحاب امام بودند و زنده ماندند. یک سری گزارش گر دیگر نیز هستند که در سپاه دشمن بودند مثل حمید بن مسلم که اینها گزارش هایی را  برای کوفیان نقل کردند.

بنابراین این گونه نیست که دست ما از منابع خالی باشند. اما اینکه آیا این راویان که زنان نیز در بین آنها بودند مثل فاطمه بنت الحسین و خود حضرت زینب(س). آیا ریز وقایع را نقل کردند یا نه؟  باید دید با چه رویکردی به تاریخ نگاه شده: رویکرد احساسی یا تاریخی؟ در رویکرد احساسی گاهی زبان قال به زبان حال و بعد زبان حال به زبان قال تبدیل شده است یعنی دیدند که زبان قال برای ترسیم واقعه کافی نیست بنابراین با زبان حال بیان کردند تا کامل شود بعد همین زبان حال تبدیل به زبان قال شد. یعنی گمان کردند جزء تاریخ بوده است.

روات: معمولا نقل تاریخ بدون پیش فرض ذهنی نیست(از نظر فلسفه تاریخ نقل تاریخ همیشه با پیش فرض بوده است یعنی مورخ یا مدافع حادثه است یا مخالف). چگونه می توان اثبات کرد که طبری مطالب را به سلیقه حکومت وقت نقل نکرده باشد یا در حوادث دست نبرده باشد؟

دکتر صفری: اینکه مورخ پیش فرض دارد مسلم است اما درباره طبری این نکته را باید متذکر شد که طبری حوادث را با مستندات بیان کرده است. بنابراین می توان سندها را بررسی کرد و نیازی به اعتبار خود طبری نیست. اگر فرد جاعلی در سند باشد رد می کنیم. مثلا خیلی از اسناد طبری در وقایع سقیفه یا جنگ های رده به سیف بن عمر تمیمی می رسد که انسانی مخالف و ضد شیعه و ضد یمنی است و اگر چیزی نقل کند ما شک می کنیم. مثلا نقل می کند که وقتی امام علی(ع) شنید که مردم با ابوبکر بیعت کردند خیلی سریع بدون اینکه عبا بر دوش بگذارد رفت به مسجد تا با ابوبکر بیعت کند تا از این ثواب عقب نماند. این مطلب طبیعتا مشکل دارد.

اما اینکه طبری اختیار و منطق گزینش داشته و بعضی را نقل کرده و برخی را نقل نکرده، این مسلم است. طبری دیدگاه کلامی داشته که بر اساس این دیدگاه برخی را نقل و برخی را نقل نمی کرده. مثلا بسیار از مطالبی که مخالف با خلفاء و معاویه بوده نقل نمی کرده چون آنها را صحابی پیامبر می دانسته. حتی اختلافات  اصحاب را نیز نقل نمی کند و خودش می گوید که : انا اکره ان اذکر ذلک. من اکراه دارم این مطالب و اختلافات بین صحابه را نقل کنم!

اما دو نکته در سوال هست که معمولا خلط می شود و مورد توجه قرار نمی گیرد: یکی اینکه آیا طبری مورخ درباری است؟ باید زندگی طبری را دید و افکار و اندیشه هایش را بررسی کرد تا دید که آیا درباری است یا نه. به صرف اینکه اکثر مورخین درباری هستند، نمی توان گفت طبری نیز درباری است. گفتم طبری گرایش کلامی دارد ولی درباری نیست.

برعکس طبری در دوره ای زندگی کرده است که جامعه با او ناسازگار است و حتی این مسئله را جایی نقل می کند که مردم خانه اش را سنگ باران می کنند به گونه ای که نمی تواند از خانه بیرون بیاید و به نظر به خاطر بی مهری دق می کند و می میرد. یک عالم جلیل با این تنوع تخصص این گونه مورد بی مهری جامعه اش قرار می گیرد. با حنبلی های بغداد مخالف است و همچنین با حکومت ارتباط چندانی ندارد و نقل نشده که حکومت به او پول داده باشد به هر حال مورخ درباری نیست.

نکته دوم حکومتی که سرکار است حکومت عباسی است گرچه در میان عباسیان کسانی بودند مثل متوکل که با امام حسین سر جنگ دارند- آن هم به خاطر روزافزون شدن زائران مرقد امام حسین (ع) احساس خطر کرد- ولی عموم حاکمان عباسی با اموی ها ناسازگار بودند و اتفاقا می خواستند تبلیغات علیه اموی ها را زیاد کنند و روی جنایات اموی ها مانور می دادند. بنابراین انگیزه ای نسبت به جعل یا تضعیف حوادث عاشورا نداشتند.

نکته سوم نقل این جریانات در زمان طبری که در اواخر قرن سوم است،  زمینه خطر یا شبهه کلامی نبوده فوقش یزید را زیر سوال می برده که بسیاری از حاکمان با این مساله مشکلی نداشتند و حتی بعضی از عباسیان لعن معاویه را نیز جایز می دانستند مگر متوکل که از مقبره امام حسین به عنوان یک نماد که  مورد توجه است ناراحت بوده و دستور تخریب آن را داد.

آدرس اینترنتی